ای دوست قبولم کن و جانم بستان
مستم كن و از هر دو جهانم بستان
با هر چه دلم قرار گيرد بي تو
آتش به من اندر زن و آنم بستان
اي زندگي من و توانم همه تو
جاني و دلي، دل و جانم همه تو
تو هستي من شدي، از آني همه من
من نيست شدم در تو، از آنم همه تو
هر روز دلم در غم تو زارتر است
وز من دل ِ بي رحم تو بيزار تر است
بگذاشتي ام، غم تو مگذاشت مرا
حقا كه غمت از تو وفادارتر است
من درد تو را ز دست آسان ندهم
دل بر نكنم ز دوست تا جان ندهم
از دوست به يادگار دردي دارم
كان درد به صد هزار درمان ندهم
نوشته شده توسط نی نی ناز در شنبه سوم آذر 1386
ساعت 9:54 بعد از ظهر موضوع |
لینک ثابت