تبليغاتX
دوست آن است که یار باشد نه خار

شکر...زندگی میگذرد...

تو را دوست دارم،


چون نان و نمک.


چون آبی خنک،


که شب هنگام با عطش بيدار شده


و از شير آب می نوشم



چون هيجان، شادی و نگرانی باز کردن بسته پستی


که نمی دانی درون آن چيست؟



تو را دوست دارم


چون اولين عبور از فراز دريا


چون دلشوره ای در غروب استانبول



تو را دوست دارم


چون گفتن
شكر، زندگي ميگذرد “ ...


 

نوشته شده توسط نی نی ناز در یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386 ساعت 0:9 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


به سرنوشت رضایت دادم

تو ساعتی تو چراغی تو بستری تو سکوتی


چگونه می توانم


که غایبت بدانم


مگر که خفته باشی در اندوه هایت


تو واژه ای تو کلامی تو بوسه ای تو سلامی


چگونه می توانم که غایبت بدانم


مگر که مرده باشی در نامه هایت


تو یادگاری تو وسوسه ای تو گفت و گوی درونی


چگونه می توانی که غایبم بدانی


مگر که مرده باشم من در حافظه ات


بهانه ها را مرور کردم


گذشته را به آفتاب سپردم


به عشق مرده رضایت دادم


یعنی


همین که تو در دوردست زنده ای


به سرنوشت رضایت دادم
...


 

نوشته شده توسط نی نی ناز در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386 ساعت 3:53 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


گل من میان گلهای کدام دشت خفتی...

گل من پرنده یی باش و به باغ باد بگذر


مه من شکوفه یی باش و به دشت آب بنشین


گل باغ آشنایی گل من کجا شکفتی


که نه سرو می شناسد


نه چمن سراغ دارد ؟


نه کبوتری که پیغام تو آورد به بامی


نه به دست باد مستی گل آتشین جامی


نه بنفشه یی


نه جویی


نه نسیم گفت و گویی


نه کبوتران پیغام


نه باغ های روشن


گل من میان گلهای کدام دشت خفتی


به کدام راه خواندی


به کدام راه رفتی؟


گل من

تو راز ما را به کدام دیو گفتی ؟


که بریده ریشه ی مهر شکسته شیشه ی دل


منم این گیاه تنها به گلی امید بسته


همه شاخه ها شکسته


به امید ها نشستیم و به یادها شکفتیم


در آن سیاه منزل


به هزار وعده ماندیم


به یک فریب خفتیم
...


 

نوشته شده توسط نی نی ناز در جمعه هفتم اردیبهشت 1386 ساعت 2:16 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت