تبليغاتX
دوست آن است که یار باشد نه خار

چرخ دستی

هيچ‌گاه ويترينی نداشته‌ام٬

تا دلم را در آن به نمايش بگذارم.

در قامت يک فروشنده دوره‌گرد عاشق تو شدم.

از اين روست که تمام خيابانهای شهر٬

عشق مرا می‌شناسند

تو را در ميان کوچه‌ها فرياد کردم.

دستمال کثيفم به کنج خاطره‌ها خزيده٬

و چرخ دستی‌ام٬

- با نقشهايی از گل بابونه -

تمام زندگيم بود

تو را برای کودکان بی‌کس فرياد کردم.

روزهای جمعه به جای يکشنبه‌ها٬

و شبها به سمت بالای شهر

شب و روز در تلاش بودم٬

تا انگار عشقِ دربندمان را رها سازم.

افسوس ... دو مامور ضبط کردند بساطم را

با آخرين قسط چرخ دستی٬ تو هم رفتی ...

...

حال٬ در قامت يک ديوانه دوستت می‌دارم

و تمام ديوانه‌های شهر

عشق مرا می‌شناسند ...


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط نی نی ناز در سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386 ساعت 6:52 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


خوش...

ای ز عشقت این دل دیوانه خوش
جان و دردت هر دو در یک خانه خوش

گر وصال است از تو قسمم گر فراق
هست هر دو بر من دیوانه خوش

من چنان در عشق غرقم کز توام
هم غرامت هست و هم شکرانه خوش

دل بسی افسانه‌ی وصل تو گفت
تا که شد در خواب ازین افسانه خوش

گر تو ای دل عاشقی پروانه‌وار
از سر جان درگذر مردانه خوش

نه که جان درباختن کار تو نیست
جان فشاندن هست از پروانه خوش

قرب سلطان جوی و پروانه مجوی
روستایی باشد از پروانه خوش

گر تو مرد آشنایی چون شوی
از شرابی همچو آن بیگانه خوش

هر که صد دریا ندارد حوصله
تا ابد گردد به یک پیمانه خوش

مرد این ره آن زمانی کز دو کون
مفلسی باشی درین ویرانه خوش

تو از آن مرغان مدان عطار را
کز دو عالم آیدش یک دانه خوش


 

نوشته شده توسط نی نی ناز در دوشنبه بیستم فروردین 1386 ساعت 9:8 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


مبارک باد

امروز جمال تو بر دیده مبارک باد
بر ما هوس تازه پیچیده مبارک باد

گل‌ها چون میان بندد بر جمله جهان خندد
ای پرگل و صد چون گل خندیده مبارک باد

خوبان چو رخت دیده افتاده و لغزیده
دل بر در این خانه لغزیده مبارک باد

نوروز رخت دیدم خوش اشک بباریدم
نوروز و چنین باران باریده مبارک باد

بی گفت زبان تو بی‌حرف و بیان تو
از باطن تو گوشت بشنیده مبارک باد


 

نوشته شده توسط نی نی ناز در دوشنبه بیستم فروردین 1386 ساعت 8:54 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت