باز یاد تو و دریا و غروبی دلگیر
عصر یک جمعه و رؤیا و غروبی دلگیر

کاش آینده به جز آمدن فردا بود
باز من ماندم و فردا و غروبی دلگیر

باز چشمان من و عکس تو با هم بودند
باز هم شورش و غوغا و غروبی دلگیر

باز هم خلوت دلگیر من و خاطره ها
آه و افسوس و تمنا و غروبی دلگیر

باز این پنجره ها شاهد تنهایی من
من و یک پنجره تنها و غروبی دلگیر

کاش بیماری بی حوصلگی سر می رفت
شب و بیماری و یلدا و غروبی دلگیر

---------------------------------------------------------

هميشه بهار
شكوفه هايش را
به اولين باد هديه مي دهد
اما من
دراين جاده
در اين جنگل
هر روز پيراهنم
بوي شكوفه مي گيرد !
...
...

انگار
بهارهم فهميده است
تمام راه
مثل باد
براي تو مي آيم




 

نوشته شده توسط نی نی ناز در دوشنبه هفتم اسفند 1385 ساعت 6:47 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت